فراق
با آمدنت بهار دل پیدا شد
بلبل به نوا آمد و گلها وا شد
ای کاش که رفتنت نمی دیدم من
با رفتن تو قیامتی برپا شد
با آمدنت بهار دل پیدا شد
بلبل به نوا آمد و گلها وا شد
ای کاش که رفتنت نمی دیدم من
با رفتن تو قیامتی برپا شد
حتی برای معجزه فرصت نمی شود
حالا بخند گرچه که من نیستم ولی
بازار خنده های تو خلوت نمی شود
باز این چه آتش است كه بر جان عالم است؟
باز این چه شعله غم و اندوه ماتم است؟
باز این حدیث حادثه جانگذار چیست؟
باز این چه قصهایست كه با غصه توام است؟
این آه جانگزاست كه در ملك دل بپاست
یا لشكر عزاست كه در كشور غم است
آفاق پر ز شعله برق و خروش رعد
یا ناله پیاپى و آه دمادم است؟
چون چشمه چشم مادر گیتى ز طفل اشك
روى جهان چو موى پدر كشته در هم است
زین قصه سر به چاك گریبان كروبیان
در زیر بار غصه قد قدسیان خم است
گلزار دهر گشته خزان از سموم قهر
گویا ربیع ماتم و ماه محرم است
ماه تجلى مه خوبان بود به عشق
روز بروز جذبه جانباز عالم است
مشكوة نور و كوكب درى نشأتین
مصباح سالكان طریق وفا حسین
عشق یعنی اراده به توسعه خود با دیگری در جهت ارتقای رشد دومی.
دوست داشتن انسانها به معنای دوست داشتن خودبه اندازه دیگری است.
دانستن كافی نیست،باید به دانسته ی خود عمل كنید (ناپلئون هیل)
برای اینكه بزرگ باشی نخست كوچك باش (ضربالمثل هندی)
گاهی گمان نمیکنی ولی می شود
گاهی نمیشود که نمی شود
گاهی هزار دوره دعایی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
گاهی گدای گدایی و بخت بخت تو نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می شود
که آرامم کندتشویش چشمت
لبت یاهو دوچشمت مهرو تسبیح
صدایم می کند درویش چشمت